جستجو
فیلتر ها
بستن

قله دماوند جبهه شمالی خرداد 91

برنامه : قله دماوند (جبهه شمالی) منطقه : استان تهران ، جاده هراز تاریخ اجرای برنامه : جمعه 14،15،16/3/1391 تعداد هم نوردان : 14 نفر سرپرست : آقای داوود رضایی

QR-Code

صعود قله دماوند (جبهه شمالی)

ای دیو سپید پای در بند ای گنبد گیتی ای دماوند

سرپرستی این برنامه که در این فصل برنامه ای نسبتأ سنگینی می باشد به عهده ی آقای ناصر تفنگدار و با کمک سر پرستی آقای وحید محمد زاده نوشته شده بود ولی متأسفانه آقای تفنگدار به دلایلی نتوانستند تیم را همراهی کنند و طبق معمول سرپرستی برنامه را باید آقای محمد زاده عهده دار می شدند که ایشان هم برای سر پرستی چنین برنامه ای چیزی کم و کسر ندارند شخصی با تجربه و توانائی بالا و بخصوص صعود دماوند را در چنین فصلی تجربه دارند ولی ایشان هم جهت احترام سر پرستی را به بنده (داود رضائی) وا گذار کردند. برنامه ای که از قبل نوشته شده بود به اسم دماوند تنظیم شده بود ولی جبهه صعود مشخص نشده بود قرار شد یک هفته مانده به برنامه با شرایط آب و هوای مناسب جبهه صعود مشخص شود. یک هفته مانده به صعود جلسه ای در منزل بنده برگزار شد و با توجه به همه شرایط و صعود های قبلی به دماوند جبهه شمالی انتخاب شد.

طبق هماهنگی های قبلی روز جمعه 12/3/91 ساعت 15 با مینی بوس آقای جعفری که خود نیز از اعضای صعود کننده می باشند از سر نوری (اسلامشهر) حرکت کردیم و پس از سوار کردن یکی دو تن از بچه ها در سر مسیر از تهران خارج شدیم و از جاده دماوند و هراز راهی ناندل شدیم. از همان ابتدای مسیر ترافیک سنگین شروع شده بود و مسیری که 4 ساعته باید می رفتیم 8 ساعت به طول انجامید. در مسیر جاده هراز بعد از گذر از لاریجان، گزنک، وانا و بائیجان و گذر از تونل شماره 9 و سپس شماره 8 با کمی دقت جاده ای فرعی با شیب بسیار تندی در سمت چپ ما مشاهده می شود و این راه روستایی با پیچ و خمهای بسیار زیاد و شیب بسیار تندی به طول 18 کیلومتر ما را به ناندل می رساند. بیشتر راه آسفالته می باشد در طول مسیر نگران دو راهی یا سه راهی نباشید مسیر اصلی شما را به ناندل می رساند، البته با سرعت خیلی پائین. (کل مسیر از اسلامشهر تا ناندل 170 کیلومتر می باشد). ساعت 23 وارد ناندل شدیم و طبق هماهنگی های قبلی با آقای صالحی ما وارد امامزاده شدیم و همگی شام را مهمان یکی از بچه های تیم به نام آقای دماوندی بودیم. پس از صرف شام همگی به خواب رفتیم و صبح روز شنبه ساعت 7 با نیسان از روستا خارج شدیم و پس از 2 ساعت چون نیسان توی یخچال بین راه گیر کرده بود به سنگ بزرگ رسیدیم ارتفاع در این نقطه 2950 متر می باشد. (البته این سنگ اختلاف زیادی با دیگر سنگهای منطقه ندارد و از راه دور در حال فرود پیدا کردن آن کمی مشکل است و دلیل اصلی گم کردن سنگ بزرگ در برگشت اینه که اکثر کوهنوردان هنگام فرود به سمت روستا حرکت می کنند در صورتی که باید با زاویه ای حدود 30 درجه به سمت چپ روستا حرکت کنی تا به سنگ بزرگ برسی). کوله ها را بستیم و پس از کمی صحبت کردن در مورد صعود و معرفی بچه ها حرکت کردیم ، به دلیل وجود بعضی از بچه ها که برای اولین بار بود دماوند می آمدند خودم جلودار شدم،مسیر تا نزدیکی های زیر جانپناه 4000 متری تقریبأ شنی و ماسه ای می باشد پس از شیب بسیار تندی در ساعت 15 به جانپناه 4000 متری رسیدیم. در طول مسیر هم از آب خبری نبود. پس از صرف نهار در جانپناه در ساعت 16:30 به سمت جانپناه 5000 متری حرکت کردیم و شیب نسبتأ تند تری را طی می کردیم و در بعضی از نقاط دست به سنگ می شدیم تا اینکه در نزدیکی غروب آفتاب ساعت 19:30 به جانپناه 5000 متری رسیدیم البته ارتفاع این نقطه 4650 متر می باشد. بچه ها مشغول برپا کردن چادر هایشان شدند. جانپناه هم تقریبأ پر از برف شده بود و درب آن به هیچ وجه قابل باز شدن نبود ولی از طبقه بالا میشد چند نفری برای خوابیدن استفاده کنند. دو نفر از بچه های ما از پنجره وارد شدند و البته سه نفر هم از قبل داخل بودند. شب سختی را بچه ها با باد شدید در ارتفاع 4650 متری گذراندند. فشار ارتفاع و کمبود اکسیژن بعضی بچه ها را اذیت کرده بود ولی با این حال صبح زود روز یکشنبه بر پا زده شد و ساعت 6:30 حرکت خود را به سمت قله آغاز کردیم ما جمعأ 8 نفر برای صعود قله آماده شده بودیم. و جالب این بود که کسانی که انتظار نداشتیم تا جانپناه 5000 متری هم صعود کنند زود تر از ما آماده شدند در شروع حرکت هوا صاف و بسیار عالی بود ولی بعد از یکی دو ساعت مه و ابر همه جا را پوشانده بود. بعد از 2 ساعت متوجه شدیم که سه تن از بچه های تیم پس از بهبودی حالشان راه قله را در پیش گرفته اند و با فاصله ایی نه چندان زیاد پشت سر تیمی پنج نفره بعد از ما در حرکتند ما هم جوری حرکت تیم را تنظیم کردیم که هم بچه های تیم سرد نشوند و هم اون سه نفر در نزدیکی قله به ما ملحق شوند و همینطور شد، بعد از گذر از مسیرهای پا کوب و ترکیبی سنگ و یخ 150 متر آخر با انحراف به سمت چپ یعنی مسیر شمال شرقی برف کوبی سنگین داشت که نهایتأ دوباره به سمت راست مایل شدیم و در ساعت 13:30 همگی یازده نفر بر بلندای قله دماوند قرار گرفتیم البته قله را چنان مه گرفته بود که هیچ نقطه ای قابل دیدن و تشخیص نبود و ما قله را با جی پی اس مشخص کردیم و عکس گرفتیم. چون بچه ها مشغول عکس گرفتن شدند مسیر برگشت را گم کردیم و بالای قله چند دوری برای پیدا کردن مسیر چرخیدیم. جی پی اس هم به دلیل کمبود باطری خاموش شده بود ولی بالاخره برای لحظه ای روشن شد و مسیر را به ما نشان داد.و اینجا بنده برای اولین بار به جی پی اس اعتقاد پیدا کردم. شاید اگر جی پی اس نداشتیم معلوم نبود که از کجا فرود می آمدیم. نکته مهم اینکه در هنگام صعود قدم به قدم را باید در ذهن بسپاری که در نبود جی پی اس هنگام برگشت به مشکل نخوری. البته در بالای قله بنده مسیر برگشت را تشخیص داده بودم ولی وقتی همه ی نظرها مسیر مخالف را نشان دادند بنده هم تسلیم شدم!

در برگشت یکصد متر اول با مسیر شمال شرقی یکی بود و همین باعث شد که بعضی از بچه ها که جلوتر می رفتند به سمت مسیر شمال شرقی ادامه داده بودند و ما هم مشغول حمایت کردن دو تا از بچه ها بودیم که روی یخچال استرس زیادی داشتند. و متوجه شدیم که بچه ها مسیر اشتباهی رفته اند و به خیالشان ما هم پشت سرشان در حرکتیم. بعد از یک ساعت با صدا زدن به اونها فهماندیم که باید به سمت چپ تراورس کنند. فرود بر روی یخچالها با شیب بسیار تند برای کسانی که اصلأ کار یخ و برف انجام نداده اند بسیار خطرناک و مستلزم احتیاط زیاد می باشد و حتمأ باید با حمایت فرود بیایند و همین کار باعث تلف شدن وقت ما در برگشت شد. ساعت 17:30 به جانپناه 5000 متری رسیدیم و تا کوله ها را بستیم که به پائین حرکت کنیم باد شدت بیشتری گرفته بود بطوری که بچه ها زمین گیر شده بودند و سریع میله های چادر را خواباندیم و چادرها را جمع نکرده از پنجره جانپناه به داخل فرستادیم. و دیگر اصلأامکان اینکه بتوانی حرکت کنی نبود و مجبور شدیم همگی یازده نفر از پنجره وارد جانپناه شویم و در طبقه بالای جانپناه بصورت کتابی خوابیدیم،(یعنی هیچ نخوابیدیم!). شب سختی بود هر موقع بلند می شدی دو سه نفر نشسته بودند(بنده خودم از اونایی هستم که زودتر از بقیه ارتفاع زده می شم).

صبح روز دوشنبه دیگر عجله ای نبود چون به هر حال یک روز عقب مانده بودیم از جانپناه به سمت یخچال سمت راست از میان سنگهای بزرگ و کوچک تراورس کردیم یخچال کاملأ یخ زده و شیب بسیار تندی داشت و بدون کلنگ خطر حتمی مرگ را در پی داشت. چون بقدری یخ زده بود که ترمز کردن با کلنگ هم به سختی انجام می شد. بالاخره با سر خوردن و راه رفتن با کرامپون و حمایت کردن بعضی از بچه ها، در انتهای یخچال به سمت چپ بر روی گرده تراورس کرده و وارد جانپناه 4000 متری شدیم. و در آنجا سه تن از بچه ها که صعود نزده بودند با لیوانهای چای و خوراکی از ما استقبال کردند. پس از کمی استراحت و نوشیدن چای و آب ساعت 11 تمامی کوله ها بسته شد و قرار شد که دیگر کوله ای باز نشود تا برای صرف نهار به یکی از رستورانهای بین راه برویم. و ساعت 14 به سنگ بزرگ رسیدیم، بعضی ها زودتر و بعضی ها دیرتر رسیدند.

پس از آمدن نیسان و سوار شدن، حدود یک ساعت بعد در روستا و خدا حافظی با خانواده آقای صالحی و سپس از ناندل خارج شدیم و طبق قرار قبلی برای صرف نهار به یکی از رستورانهای مستضعفین !!! رفتیم. جاده هم نسبتأ خوب بود فقط در نزدیکی های محله ها کمی ترافیک می شد. در ساعت 21:30 وارد اسلامشهر شدیم و خداحافظی با بچه ها...

چند نکته مهم: 1-جبهه شمالی دماوند با توجه به خاک منطقه و فروکش شدن آب در زمین در هیچ فصلی آب قابل استفاده جاری نمی باشد و جائی به اسم چشمه وجود ندارد. مگر در زیر یخچالها ویا از خود برف بتوان استفاده کرد.

2- جی پی اس را هیچ وقت فراموش نکنیم و سعی کنیم همیشه همراه داشته باشیم.

3- همنوردان عزیز از گروه های مختلف دقت داشته باشید که من و شما در یک سطح نیستیم ممکن است شما با پای برهنه روی یخچال بدوید ولی بنده با کلنگ و کرامپون هم نتوانم راه بروم. پس لطفأ در طول مسیر پیشنهاد آوردن و نیاوردن فلان تجهیزات را ندهید.

4- در چنین برنامه هایی افرادی که قویتر هستند افراد ضعیفتر را در حمایت خود داشته باشند چون بر اثر تحلیل انرژی بدن هر لحظه امکان سقوط بیشتر می شود.

5- موضوع سرپرستی را دست کم نگیریم، سعی کنیم در چنین کارهای بزرگ کوچکترین کارها را هم با سرپرست هماهنگ باشیم.

6- بنده خواسته ام که ریز مطالب را بنویسم که فقط تعریف و تمجید نباشد، بلکه اشکالات کار هم نوشته شود که دیگران تکرار نکنند. 7– عزیزانی که قصد صعود از جبهه شمالی ویا شمال شرقی را دارند برای هماهنگی نیسان و منزل می توانند با شماره تلفن:09119181425 آقای صالحی (روستای ناندل) تماس بگیرند.

اعضای شرکت کننده در برنامه: آقایان دانیال دماوندی – کریم جعفری – مهدی فرهنگ – محمد ایرانژاد – امیر آرزه – احمد آرزه – محمود آرزه – سید رضا سید معصومی - امجد امیری – علی لک - حسن صحرائی – غلامرضا کارخانه – وحید محمد زاده (کمک سرپرست) و داود رضائی (سرپرست)

نوشته شده توسط: داود رضائی

صعود قله دماوند (جبهه شمالی)

ای دیو سپید پای در بند ای گنبد گیتی ای دماوند

سرپرستی این برنامه که در این فصل برنامه ای نسبتأ سنگینی می باشد به عهده ی آقای ناصر تفنگدار و با کمک سر پرستی آقای وحید محمد زاده نوشته شده بود ولی متأسفانه آقای تفنگدار به دلایلی نتوانستند تیم را همراهی کنند و طبق معمول سرپرستی برنامه را باید آقای محمد زاده عهده دار می شدند که ایشان هم برای سر پرستی چنین برنامه ای چیزی کم و کسر ندارند شخصی با تجربه و توانائی بالا و بخصوص صعود دماوند را در چنین فصلی تجربه دارند ولی ایشان هم جهت احترام سر پرستی را به بنده (داود رضائی) وا گذار کردند. برنامه ای که از قبل نوشته شده بود به اسم دماوند تنظیم شده بود ولی جبهه صعود مشخص نشده بود قرار شد یک هفته مانده به برنامه با شرایط آب و هوای مناسب جبهه صعود مشخص شود. یک هفته مانده به صعود جلسه ای در منزل بنده برگزار شد و با توجه به همه شرایط و صعود های قبلی به دماوند جبهه شمالی انتخاب شد.

طبق هماهنگی های قبلی روز جمعه 12/3/91 ساعت 15 با مینی بوس آقای جعفری که خود نیز از اعضای صعود کننده می باشند از سر نوری (اسلامشهر) حرکت کردیم و پس از سوار کردن یکی دو تن از بچه ها در سر مسیر از تهران خارج شدیم و از جاده دماوند و هراز راهی ناندل شدیم. از همان ابتدای مسیر ترافیک سنگین شروع شده بود و مسیری که 4 ساعته باید می رفتیم 8 ساعت به طول انجامید. در مسیر جاده هراز بعد از گذر از لاریجان، گزنک، وانا و بائیجان و گذر از تونل شماره 9 و سپس شماره 8 با کمی دقت جاده ای فرعی با شیب بسیار تندی در سمت چپ ما مشاهده می شود و این راه روستایی با پیچ و خمهای بسیار زیاد و شیب بسیار تندی به طول 18 کیلومتر ما را به ناندل می رساند. بیشتر راه آسفالته می باشد در طول مسیر نگران دو راهی یا سه راهی نباشید مسیر اصلی شما را به ناندل می رساند، البته با سرعت خیلی پائین. (کل مسیر از اسلامشهر تا ناندل 170 کیلومتر می باشد). ساعت 23 وارد ناندل شدیم و طبق هماهنگی های قبلی با آقای صالحی ما وارد امامزاده شدیم و همگی شام را مهمان یکی از بچه های تیم به نام آقای دماوندی بودیم. پس از صرف شام همگی به خواب رفتیم و صبح روز شنبه ساعت 7 با نیسان از روستا خارج شدیم و پس از 2 ساعت چون نیسان توی یخچال بین راه گیر کرده بود به سنگ بزرگ رسیدیم ارتفاع در این نقطه 2950 متر می باشد. (البته این سنگ اختلاف زیادی با دیگر سنگهای منطقه ندارد و از راه دور در حال فرود پیدا کردن آن کمی مشکل است و دلیل اصلی گم کردن سنگ بزرگ در برگشت اینه که اکثر کوهنوردان هنگام فرود به سمت روستا حرکت می کنند در صورتی که باید با زاویه ای حدود 30 درجه به سمت چپ روستا حرکت کنی تا به سنگ بزرگ برسی). کوله ها را بستیم و پس از کمی صحبت کردن در مورد صعود و معرفی بچه ها حرکت کردیم ، به دلیل وجود بعضی از بچه ها که برای اولین بار بود دماوند می آمدند خودم جلودار شدم،مسیر تا نزدیکی های زیر جانپناه 4000 متری تقریبأ شنی و ماسه ای می باشد پس از شیب بسیار تندی در ساعت 15 به جانپناه 4000 متری رسیدیم. در طول مسیر هم از آب خبری نبود. پس از صرف نهار در جانپناه در ساعت 16:30 به سمت جانپناه 5000 متری حرکت کردیم و شیب نسبتأ تند تری را طی می کردیم و در بعضی از نقاط دست به سنگ می شدیم تا اینکه در نزدیکی غروب آفتاب ساعت 19:30 به جانپناه 5000 متری رسیدیم البته ارتفاع این نقطه 4650 متر می باشد. بچه ها مشغول برپا کردن چادر هایشان شدند. جانپناه هم تقریبأ پر از برف شده بود و درب آن به هیچ وجه قابل باز شدن نبود ولی از طبقه بالا میشد چند نفری برای خوابیدن استفاده کنند. دو نفر از بچه های ما از پنجره وارد شدند و البته سه نفر هم از قبل داخل بودند. شب سختی را بچه ها با باد شدید در ارتفاع 4650 متری گذراندند. فشار ارتفاع و کمبود اکسیژن بعضی بچه ها را اذیت کرده بود ولی با این حال صبح زود روز یکشنبه بر پا زده شد و ساعت 6:30 حرکت خود را به سمت قله آغاز کردیم ما جمعأ 8 نفر برای صعود قله آماده شده بودیم. و جالب این بود که کسانی که انتظار نداشتیم تا جانپناه 5000 متری هم صعود کنند زود تر از ما آماده شدند در شروع حرکت هوا صاف و بسیار عالی بود ولی بعد از یکی دو ساعت مه و ابر همه جا را پوشانده بود. بعد از 2 ساعت متوجه شدیم که سه تن از بچه های تیم پس از بهبودی حالشان راه قله را در پیش گرفته اند و با فاصله ایی نه چندان زیاد پشت سر تیمی پنج نفره بعد از ما در حرکتند ما هم جوری حرکت تیم را تنظیم کردیم که هم بچه های تیم سرد نشوند و هم اون سه نفر در نزدیکی قله به ما ملحق شوند و همینطور شد، بعد از گذر از مسیرهای پا کوب و ترکیبی سنگ و یخ 150 متر آخر با انحراف به سمت چپ یعنی مسیر شمال شرقی برف کوبی سنگین داشت که نهایتأ دوباره به سمت راست مایل شدیم و در ساعت 13:30 همگی یازده نفر بر بلندای قله دماوند قرار گرفتیم البته قله را چنان مه گرفته بود که هیچ نقطه ای قابل دیدن و تشخیص نبود و ما قله را با جی پی اس مشخص کردیم و عکس گرفتیم. چون بچه ها مشغول عکس گرفتن شدند مسیر برگشت را گم کردیم و بالای قله چند دوری برای پیدا کردن مسیر چرخیدیم. جی پی اس هم به دلیل کمبود باطری خاموش شده بود ولی بالاخره برای لحظه ای روشن شد و مسیر را به ما نشان داد.و اینجا بنده برای اولین بار به جی پی اس اعتقاد پیدا کردم. شاید اگر جی پی اس نداشتیم معلوم نبود که از کجا فرود می آمدیم. نکته مهم اینکه در هنگام صعود قدم به قدم را باید در ذهن بسپاری که در نبود جی پی اس هنگام برگشت به مشکل نخوری. البته در بالای قله بنده مسیر برگشت را تشخیص داده بودم ولی وقتی همه ی نظرها مسیر مخالف را نشان دادند بنده هم تسلیم شدم!

در برگشت یکصد متر اول با مسیر شمال شرقی یکی بود و همین باعث شد که بعضی از بچه ها که جلوتر می رفتند به سمت مسیر شمال شرقی ادامه داده بودند و ما هم مشغول حمایت کردن دو تا از بچه ها بودیم که روی یخچال استرس زیادی داشتند. و متوجه شدیم که بچه ها مسیر اشتباهی رفته اند و به خیالشان ما هم پشت سرشان در حرکتیم. بعد از یک ساعت با صدا زدن به اونها فهماندیم که باید به سمت چپ تراورس کنند. فرود بر روی یخچالها با شیب بسیار تند برای کسانی که اصلأ کار یخ و برف انجام نداده اند بسیار خطرناک و مستلزم احتیاط زیاد می باشد و حتمأ باید با حمایت فرود بیایند و همین کار باعث تلف شدن وقت ما در برگشت شد. ساعت 17:30 به جانپناه 5000 متری رسیدیم و تا کوله ها را بستیم که به پائین حرکت کنیم باد شدت بیشتری گرفته بود بطوری که بچه ها زمین گیر شده بودند و سریع میله های چادر را خواباندیم و چادرها را جمع نکرده از پنجره جانپناه به داخل فرستادیم. و دیگر اصلأامکان اینکه بتوانی حرکت کنی نبود و مجبور شدیم همگی یازده نفر از پنجره وارد جانپناه شویم و در طبقه بالای جانپناه بصورت کتابی خوابیدیم،(یعنی هیچ نخوابیدیم!). شب سختی بود هر موقع بلند می شدی دو سه نفر نشسته بودند(بنده خودم از اونایی هستم که زودتر از بقیه ارتفاع زده می شم).

صبح روز دوشنبه دیگر عجله ای نبود چون به هر حال یک روز عقب مانده بودیم از جانپناه به سمت یخچال سمت راست از میان سنگهای بزرگ و کوچک تراورس کردیم یخچال کاملأ یخ زده و شیب بسیار تندی داشت و بدون کلنگ خطر حتمی مرگ را در پی داشت. چون بقدری یخ زده بود که ترمز کردن با کلنگ هم به سختی انجام می شد. بالاخره با سر خوردن و راه رفتن با کرامپون و حمایت کردن بعضی از بچه ها، در انتهای یخچال به سمت چپ بر روی گرده تراورس کرده و وارد جانپناه 4000 متری شدیم. و در آنجا سه تن از بچه ها که صعود نزده بودند با لیوانهای چای و خوراکی از ما استقبال کردند. پس از کمی استراحت و نوشیدن چای و آب ساعت 11 تمامی کوله ها بسته شد و قرار شد که دیگر کوله ای باز نشود تا برای صرف نهار به یکی از رستورانهای بین راه برویم. و ساعت 14 به سنگ بزرگ رسیدیم، بعضی ها زودتر و بعضی ها دیرتر رسیدند.

پس از آمدن نیسان و سوار شدن، حدود یک ساعت بعد در روستا و خدا حافظی با خانواده آقای صالحی و سپس از ناندل خارج شدیم و طبق قرار قبلی برای صرف نهار به یکی از رستورانهای مستضعفین !!! رفتیم. جاده هم نسبتأ خوب بود فقط در نزدیکی های محله ها کمی ترافیک می شد. در ساعت 21:30 وارد اسلامشهر شدیم و خداحافظی با بچه ها...

چند نکته مهم: 1-جبهه شمالی دماوند با توجه به خاک منطقه و فروکش شدن آب در زمین در هیچ فصلی آب قابل استفاده جاری نمی باشد و جائی به اسم چشمه وجود ندارد. مگر در زیر یخچالها ویا از خود برف بتوان استفاده کرد.

2- جی پی اس را هیچ وقت فراموش نکنیم و سعی کنیم همیشه همراه داشته باشیم.

3- همنوردان عزیز از گروه های مختلف دقت داشته باشید که من و شما در یک سطح نیستیم ممکن است شما با پای برهنه روی یخچال بدوید ولی بنده با کلنگ و کرامپون هم نتوانم راه بروم. پس لطفأ در طول مسیر پیشنهاد آوردن و نیاوردن فلان تجهیزات را ندهید.

4- در چنین برنامه هایی افرادی که قویتر هستند افراد ضعیفتر را در حمایت خود داشته باشند چون بر اثر تحلیل انرژی بدن هر لحظه امکان سقوط بیشتر می شود.

5- موضوع سرپرستی را دست کم نگیریم، سعی کنیم در چنین کارهای بزرگ کوچکترین کارها را هم با سرپرست هماهنگ باشیم.

6- بنده خواسته ام که ریز مطالب را بنویسم که فقط تعریف و تمجید نباشد، بلکه اشکالات کار هم نوشته شود که دیگران تکرار نکنند. 7– عزیزانی که قصد صعود از جبهه شمالی ویا شمال شرقی را دارند برای هماهنگی نیسان و منزل می توانند با شماره تلفن:09119181425 آقای صالحی (روستای ناندل) تماس بگیرند.

اعضای شرکت کننده در برنامه: آقایان دانیال دماوندی – کریم جعفری – مهدی فرهنگ – محمد ایرانژاد – امیر آرزه – احمد آرزه – محمود آرزه – سید رضا سید معصومی - امجد امیری – علی لک - حسن صحرائی – غلامرضا کارخانه – وحید محمد زاده (کمک سرپرست) و داود رضائی (سرپرست)

نوشته شده توسط: داود رضائی

فروش این محصول به پایان رسیده است